چرا ایرانیان رمان نمی خوانند؟ -آکا


,بازیگران,سریال,فیلم,[categoriy] چرا ایرانیان رمان نمی خوانند؟

بازیگران,سریال,فیلم,گوگوش,جنیفر لوپز,باریگران هالیوود,مهناز افشار,اخبار هنرمندان,اخبار بازیگران,صدا و سیما,فرهنگ و هنر,بازیگران ایرانی,بازیگران زن

آکاایران: چرا ایرانیان رمان نمی خوانند؟

آکاایران  مرتضی منادی، فارغ التحصیل رشته های جامعه شناسی و روانشناسی از دانشگاه های ونسن و سوربن فرانسه و درحال حاضر عضو هیات علمی و استاد دانشگاه الزهراست.

به گزارش آکاایران او کتاب ها و مقالات مختلفی در زمینه های روانشناسی و جامعه شناسی، بالاخص حوزه های خانواده و آموزش و پرورش نوشته است. منادی، سال گذشته در نشستی با عنوان جامعه و رمان در فرهنگسرای صدف درباره این موضوع، سخنرانی کرد. او در این نشست، به مقایسه ا ی بین کشورهای ایران و فرانسه در زمینه مطالعه و رمان نیز پرداخت. در این مصاحبه نیز به گفت وگویی با ایشان درباره همین موضوع پرداخته ایم.
آیا راهکاری برای برقراری ارتباط بین نخبگان و مردم وجود دارد؟ در کشوری مثل فرانسه این قضیه به چه صورت است؟
در هر جامعه ای یک بخش نخبگان هستند که الگوهای جامعه هستند؛ چه در جوامع غربی و چه در جامعه ما. کدام نخبگان الگوی افراد جامعه می شوند؟ هنرمندان، نویسندگان، روشنفکران، دانشگاهیان، روحانیون و ورزشکاران. در جوامع غربی، مثل فرانسه، ارتباط تنگاتنگی بین این نخبگان وجود دارد. برای مثال، وقتی یک کارگردان مشهور سینما از آثار ژَک لَکان، روانکاو فرانسوی در فیلم های خود استفاده می کند، اولا فیلم های او غنی تر خواهد شد، در ثانی ارتباط او با این متفکر موجب می شود که این متفکر هم نسبت به کار این کارگردان، اظهارنظر عمیق تر و جدی تری داشته باشد. درنهایت هنر در جامعه فرانسه ارتقا پیدا خواهد کرد. مردمی که مخاطب یا مصرف کننده این هنر هستند، چون در مقابل یک هنر غنی قرار می گیرند، آنها هم ارتقای فکری پیدا می کنند. ولی در جامعه ما این اتفاق نمی افتد. در جامعه ما ارتباط بین نویسندگان و هنرمندان بسیار اندک است. چند کارگردان را سراغ دارید که با افراد دانشگاهی در حوزه های مختلف در ارتباط باشند؟
فکر می کنید چرا در جامعه ایران این اتفاق نیفتاده است؟
چیزی به نام مشورت در جامعه ما عمومیت ندارد. نه سیاستمداران ما خیلی اهل آن هستند که به سراغ دانشگاهیان بروند، نه ورزشکاران، نه هنرمندان و نه نویسندگان. هرکسی در دنیای خودش در حال انجام کار خودش است. ارتباط بین استادان، روشنفکران و نویسندگان که باید محل تغذیه دیگر گروه های جامعه باشند، خیلی ضعیف است. درحالی که اگر شما رمانی بنویسید یا فیلمی بسازید که با مشورت استادان دانشگاهی باشد، این داستان یا فیلم، وجهه علمی هم پیدا خواهد کرد و اثرگذارتر هم خواهد بود.
دلیل علاقه مردم به مطالعه در جامعه ای مثل فرانسه و گریز مردم از خواندن در جامعه ای مثل ایران را در چه عواملی می دانید؟ تاثیر عواملی همچون سیاسی یا وجود دیگر رسانه های فرهنگی؟
اگر بخواهم نگاه آسیب شناسی کنم، می پرسم، فیلم ها و سریال های ما تا چه اندازه غنی هستند؟ به یک موسسه سینمایی پیشنهادی دادم مبنی بر تحلیل اینکه چه میزان ادبیات غنی و سخیف در فیلم ها و سریال های ما وجود دارد؟ چه میزان فحاشی ها در آنها وجود دارد؟ اینها را مقایسه کنیم با کشورهای غربی! مورد دیگر، در فیلم های غربی، صحنه ای که نمایشگر کتاب خواندن باشد، وجود دارد. چیزی به نام دکوراسیون کتاب در خانه ها وجود دارد. از کوچک ترین خانه در غرب تا بزرگ ترین خانه، بخشی از دکوراسیون خانه به کتابخانه تعلق دارد. از سویی دیگر، آیا مسئولان جامعه ما اهل مطالعه هستند؟ اگر خبرنگاری در فرانسه از رئیس جمهور سوال می کند که زمان تعطیلات در سفر، چه کتاب هایی را همراه خودتان می برید و رئیس جمهور چند کتاب را نام می برد، ممکن است برخی از کتابفروشی های پاریس و دیگر شهرستان ها، میزی را اختصاص دهند به کتاب هایی که رئیس جمهور می خواند. این کار، نوعی تبلیغ و تشویق مطالعه است.
اما در جامعه ما چنین اتفاقی کمتر رخ می دهد، نظر شما در این مورد چیست؟
در کشور فرانسه وقتی شما به کتابفروشی های بزرگی مثل کتابفروشی فنک می روید، مردم، سبد به دست کتاب می خرند. درحالی که کتاب در فرانسه نسبت به ایران گران تر است.


مورد دیگر، آنکه جامعه فرانسه مقام اول تولید لوازم آرایش را دارد ولی مقام های آخر را در مصرف دارند. ما دومین مصرف کننده لوازم آرایش هستیم. روز اول ماه محرم گذشته، تلویزیون خود ما اعلام می کند که آمریکا بین کشورهای خارج از ایران، بالاترین مقام جراحی های پلاستیک را دارد و ایران هفت برابر آمریکا. این تهی بودن افرادی است که به دنبال یک هویت هستند. کمبود این هویت را می خواهند با بدن خودشان جبران کنند. علاوه بر این کسی هم که اهل مطالعه است باید خودش را به جامعه نشان دهد تا از این طریق مطالعه تقویت بشود. نباید ساکت باشد.


با این اوصاف، می توانیم بگوییم که ارزش ها در جامعه ما متفاوت از کشوری مثل فرانسه است؟
از منظر جامعه شناسی شناخت، واقعیت اجتماعی امری است که به شکل جمعی ساخته می شود. ما با هم به این ارزش اهمیت می دهیم که مثلا عمل جراحی زیبایی یک ارزش است. اما اگر مایی که اهل مطالعه هستیم، خودمان را به این افراد بیشتر بشناسانیم و به آنها ثابت کنیم که چقدر تهی هستی، چقدر تو هیچی نداری، فقط فیزیک توست که حرف می زند، ممکن است این ارزش ها هم تغییر کند. اگر آن شخص روزی 15 دقیقه مثلا آثار جلال آل احمد را مطالعه کند، خود به خود، کمتر دنبال سایر مسائل دیگری مانند مد لباس و مد آرایش و... می رود. مایی که اهل مطالعه هستیم نباید با جامعه قهر کنیم. باید برویم در دل جامعه. باید کار کنیم و به آنهایی که اهل مطالعه نیستند، تفاوت هایی را که در سلامت روان، احساس داشتن هویت و مسائلی از این قبیل است، نشان دهیم.


نه فقط جراحی زیبایی افرادی که به این امر می پردازند، شما نگاه کنید، برای مثال رستوران های ما در تهران، از شمال تا جنوب در خیلی ساعات، مملو از کسانی هستند که صف های طولانی بستند. درحالی که می بینیم ناشران ما در حال ورشکست شدن یا بسته شدن هستند. سایر هزینه های بی خودی که فقط جنبه ظاهرسازی در جامعه را دارد نیز به همین صورت است.
نقش دولت را در این زمینه چگونه می دانید؟ برای مثال، در مقایسه با فرانسه؟
دولت، نقش بسیار مهمی دارد. در درجه اول دولتمردان و سیاستمداران ما خودشان باید اهل مطالعه باشند. این امر خودبه خود، مشوق سایر مردم به مطالعه می شود. به جای سرمایه گذاری ها در اموری که خروجی مطلوب و سودی برای جامعه نخواهد داشت، آن را روی مطالعه و توسعه کتابخانه ها بگذارند. به کل ناشران کمک کنند، نه فقط برخی ناشران خاص. مردم را آدم و بالغ قلمداد کنند، همه نوع کتابی را در مقابل آنها قرار دهند و بگذارند مردم خودشان انتخاب کنند. دولتمردان، نباید خیلی نگران باشند. مردم، آرام آرام مسیر خودشان را به خوبی انتخاب خواهند کرد. به هر حال دولتمردان هم اگر احساس کردند که مردم در حال رفتن به بیراهه هستند، می توانند آنها را راهنمایی کنند.

در مقایسه با کشور فرانسه، یک نمونه همین نمایشگاه کتاب است. در جامعه ما سلیقه ای است. هر ناشری نمی تواند هر کتابی را به نمایشگاه بیاورد ولی در فروشگاه خودش می تواند آن را در معرض فروش قرار دهد. در حالی که مردم با بسیاری کتاب ها در نمایشگاه آشنا می شوند و ناشر می تواند کتاب هایش را بفروشد. در همین ایام عید که من در پاریس بودم، می دیدم که تعداد شرکت کنندگان در نمایشگاه کتاب بسیار کمتر از ما و تعداد خریداران، بسیار بیشتر از جامعه ماست. بحث فروش میلیارد یورویی در فرانسه است. بحت فروش چندصد میلیون کتاب در سال است. در فرانسه، کتاب نویسنده ای (مثلا پی یر لومتر) که یک جایزه داخلی می گیرد، ششصد هزار نسخه فروش می رود. در جامعه ما به برخی ناشران سوبسید داده می شود، به خیلی از آنها داده نمی شود. دولت است که باید این تبعیض را بردارد.


نکته دیگر، ارتباط نویسندگان با مردم است. این را دولت می تواند فراهم کند. دیدن نویسنده و آثار نویسنده در کنار او، باعث به ذوق آمدن مردم و تمایل به خواندن آنها می شود. برگزاری جلسات سخنرانی و معرفی کتاب با حضور نویسنده در فرهنگسراها و مکان های فرهنگی با میزی از آثارش از این دست تبلیغات است.


نکته بعدی، گاهی افراد تمایل به خواندن کتاب دارند ولی چه نوع کتاب هایی در کتابخانه ها عرضه می شود؟ در زمینه تبلیغات و نحوه معرفی آثار چطور؟

من به خاطر نمی آورم که در فرانسه از طریق تلویزیون تبلیغاتی در مورد کتاب خاصی صورت گرفته باشد. اما میزگردها و بحث های کارشناسی در این زمینه پخش می شود. برای مثال، برنامه ای به نام آپوستروف، شب های جمعه پخش می شد. برنارد پیوو که خودش یک نویسنده و ادیب است، تعدادی نویسنده را در ارتباط با یک موضوعی (غالبا رمان و علوم انسانی) دعوت می کند، سپس راجع به کتاب های این افراد، از آنها سوالاتی می پرسد، بلافاصله روز بعد در کتابفروشی های معروف، میزی بود به نام میز آپوستروف که برگرفته از این برنامه بود و مردم آن کتاب ها را تهیه می کردند. ما چنین چیزی را نداریم یا اگر داریم، نویسندگان خاصی دعوت می شوند. این همان نگاه انحصارگرایانه ای است که دولت نسبت به مساله کتاب، نویسندگی و ناشران ما دارد و تاثیر آن را در رسانه ملی می بینیم.
در یک مقایسه کلی بین ایران و فرانسه در زمینه مطالعه نظرتان چیست؟
 فرانسه 75 میلیون جمعیت دارد و ما حدود 80 میلیون. آنها حدود 32 درصد، تعداد دانشجوهای کمتری نسبت به ما دارند. حال، در نظر بگیرید که اهمیت مطالعه خودش را در تیراژ کتاب ها نشان می دهد. تیراژ کتاب پیرلومتر، 600 هزارتاست. یا سال 2009، فرانسه، 468 میلیون جلد فروش کتاب دارد. کتاب اخلاق اثر ادگار مورن در عرض دو ماه، فروش پنجاه هزار نسخه ای دارد. خاطرات ریمون آرون، جامعه شناس فرانسوی، 140 هزار نسخه فروش می رود و... . برعکس، ما تیراژ کتاب هایمان روبه کاهش و برای مثال، 400 یا 500 تاست که این تعداد اندک، یک فاجعه است. اهمیت این موضوع در حالی خودش را نشان می دهد که اولا تعداد دانشجوهای آنها کمتر است. دوم آنکه اینترنت پرسرعت دارند. سوم، در خیلی اماکن، اینترنت رایگان وجود دارد که در اینجا نیست. چهارم آنکه کتاب در آنجا گران تر از اینجاست. درحالی که فروش کتاب و زمان مطالعه همچنان بسیار بالاست.
تاثیرات مطالعه رمان بر جامعه فرانسه
قدمت مطالعه در فرانسه خیلی زیاد است و مربوط به سال های اخیر، این دهه و این قرن نیست. رمان «دکه پیاله فروشی» اثر امیل زولا در سال 1877 به قدری فروش می رود که نویسنده قادر به تهیه ملکی در محله مِدون پاریس می شود. اما در مورد اینکه مطالعه چه تاثیرات مثبتی بر مردم فرانسه داشته است، یک سری تاثیرات فردی، یک سری اجتماعی و برخی دیگر جمعی است. برای مثال، بنابر آمار سرانه مطالعه، فرانسوی ها حدود دو ساعت در روز مطالعه می کنند و تا سال گذشته مقام نخست را داشتند. یعنی روزانه دو ساعت یک دلمشغولی دارند. روزی دو ساعت وقت بیکاری ندارند. روزی دو ساعت به بطالت نمی گذرد و درنهایت روزی دو ساعت درگیر یک مساله هستند و این امر، یک مساله مثبت است. از نظر روانشناسی داشتن این مشغولیت، باعث سلامت روان است. از نظر تاثیرات اجتماعی، آن است که فرد از هر کتابی که می خواند، به هرحال چیزی می آموزد.

این امر نیز از نظر شخصیتی موجب ایجاد حس رضایت در فرد می شود. از نظر هویتی، در جامعه احساس می کند که چیزی بلد است. هنگام ملاقات با دوستانش، به جای صحبت درباره مسائل منفی، می تواند این آموخته ها را به اشتراک بگذارد و از این طریق نیز فرد احساس داشتن شخصیت، وجود و بودن، پیدا می کند. در مورد رمان و بدون در نظر گرفتن ژانرهای مختلفی که برای آن وجود دارد مانند، جنایی، اجتماعی، عاشقانه و... ، رمان در وهله اول چیزی را توصیف می کند. با دقت و عمیق به موضوعی می پردازد. برای مثال رابطه یک انسان با انسان، رابطه یک انسان با حیوان، رابطه یک انسان با طبیعت، روابط افراد درون یک گروه، رابطه افراد درون یک روستا یا شهر و به هرجهت روابط عاطفی، انسانی، اخلاقی را بین افراد روایت می کند. خواه ناخواه این روایت عمیق و دقیق، شامل یک سری موارد آموزنده خواهند بود. مورد بعدی آن است که وقتی افرادی برای مطالعه رمان ممارست داشته باشند با کلمات و الفاظ بیشتری روبه رو خواهند شد. دایره لغات آنها وسیع تر و واژگان شان غنی تر می شود. از منظر جامعه شناسی آموزش و پرورش، فردی که واژگان و مخزن لغات بیشتر، بالاتر و فاخرتری را بداند، این قضیه روی ذهن، دگرگونی اندیشه و فعال شدن تفکرش تاثیرگذار خواهد بود. محتوای هر رمان نیز به خودی خود تاثیرات کارکردی خاص خود را خواهد داشت. نکته دیگر آن که افرادی که رمان می خوانند از آن یک دریافتی داشته اند.

با برخی شخصیت های آن همذات پنداری کرده اند یا با برخی از آنها مخالفت می کنند. دو دوست یا یک زن و شوهری که هر دو اهل رمان باشند، حین گفت وگو، نظرات خود را در مورد آن به اشتراک می گذارند. بنابراین، رمان کانالی خواهد شد برای دستیابی به یک شناخت بهتر و راهیابی به اعماق ذهنی یکدیگر و درنهایت موجب نزدیکی بیشتر افراد ازجمله زوجین، به هم می شود. در مورد تاثیرات جمعی، در جامعه ای که افراد بیشتری درحال مطالعه باشند، جامعه به طور کلی فهیم تر و باشعورتر می شود. به قول بوردیو، سرمایه فرهنگی افراد آن جامعه بالاتر می رود. این قضیه بر انتخاب های افراد در مورد مسائل جمعی، مثل انتخابات ریاست جمهوری تاثیر سازنده ای خواهد داشت، به طوری که انتخاب آنها عاقلانه تر و متفکرانه تر خواهد بود.

اخبار فرهنگی و هنری - روزنامه فرهیختگان

برای مشاهده اخبار مشابه با عنوان "چرا ایرانیان رمان نمی خوانند؟ -آکا" کلیک کنید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جستجو های اخبار روز

جدیدترین اخبار

تبلیغات